۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

بول معطر

ابن معامله میگوید از معجزات آن امام همین بس که مدفوع ایشان بوی بهشت میداد، باد دلشان فضا را معطر میکرد، آروغ مبارکشان همچون موسیقی بر گوشها نوازنده بود، و گرمی نفس مبارکشان همچون سشوار بود.
اصحاب که این را میدانستند از امام در دستشویی هتلهای سامرا و در مراسم جشن و عروسی استفاده میکردند.

علم لدنی

یهودی ثروتمندی با لشگرش از سامرا میگذشت . امام نقی به اصحاب گفت برویم لشگر این مرد را تماشا کنیم .از سامرا خارج شدیم و هنگامی که فرد ثروتمند در حال عبور بود , امام نقی به او تنه ای زد و معذرت خواهی کرد و برفت. چند دقیقه ای نگذشت که شخص به سمت امام دوید و سم شمقدر را بوسید . من آن شخص را سوگند دادم و از او پرسیدم " چه شد که اینگونه کردی ؟ "
او پرسید " آیا این شخص پیامبر است ؟ "
گفتم " نه , پیامبر نیست "
گفت :" او پولی از من بزد که آن را در جیب مخفی عبایم پنهان کرده بودم و هیچ کس جز من و خدایم از آن باخبر نبود "

سوء استفاده های امام از علم لدنی

گل سرخ

روزی مردی خدمت امام نقی آمد و پرسید؛ ما از کجا بدانیم شما واقعن فرستاده خداهستین؟
امام خم شد وگل سرخ زیبایی را از شاخه چید و فرمود:
آیا گل به این زیبایی میتواند بدون خالق هوشمند به وجود آمده باشد؟
آن مرد گفت: نه. امام لبخندی زد و گفت پس چه گونه است که امامت ما را انکار میکنی؟

امام نقی و قاطی کردن مبحث توحید با امامت

اعجاز لباس

روزى امام نقى با لباس مبدل ميان مردم رفت و فرمود: بادمجان قلب را نورانى و پوست را سفيد ميگرداند! مردم كه امام را نشناخته بودند به ايشان خنديدند و ديوانه اش خواندند. روز بعد امام عين همين جمله را با لباس امامت و از بالاى منبر به خورد همان مردم دادند. اينبار جماعت از اعجاز طبى امام بر خود غائط كردند و امام در حالى كه از فراز منبر سر و صورت انها را با بول مبارک متبرک مينمود فرمود به خدا قسم شما جز سوارى دادن به آخوندها هيچ لياقت ديگرى نداريد!

(
امام نقى و پى بردن به اعجاز لباس امامت)

هفت گناه کبیره

روزی نقی برای اصحاب از هفت گناه مرگبار سخن میگفت!
امام فرمود: یکی از این گناهان خشم است!
صحابه ای گفت: اگر خشم گناه است پس چرا خداوند بر برندگانش خشم میگیرد؟ آیا اون نیز گناهکار است!
امام که سعی میکرد خود را خونسرد نشان دهد گفت: اری او هم گنهکار است و وارد جهنم میشود!!!!!!!
اصحاب که چشمانشان از حدقه در امده و روی خشتک هایشان افتاده بود گفتند: چگونه میشود کسی که خود خالق جهنم است وارد جهنم شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امام فرمود: مگر مارق زوقر برق که خالق فسبوق است در فیسبوق اکانت ندارد و فیسبوک گردی نمیکند؟!
اصحاب از تمثیل چرت امام نعره ها زدند و خود را به ارتش سایبری سامرا معرفی کردند!

گدای مسکین ورژن جدید

گدای مسکین نزد نقی رفت و گفت این چه عدالتی ست که من در فقر و بدبختی باشم و تمام بیت المال در زیر بیضتین تو قرار دارد!
نقی از روش ماسمالی امامت استفاده کرد و گفت: همانا از جد ما نقل است که بهشت پر است از فقرا و در آنجا جایگاه بسیار والایی برای شما در نظر گرفته شده!
گدای مسکین گفت بول میکنم بر آن دینی که بهشت را در آن دنیا به من میدهد اما اگر در این دنیا به خاطر شکم گرسنه ی فرزندم نانی بدزدم دستم را قطع میکند!!!
سپس قبل از اینکه نقی فرصت پیدا کند و ذوالنقار را بکشد کیسه ای پول از بیت المال دزدید و در حالی که میدفینگر به نقی نشان میداد از آنجا گریخت!

معجزات

- ببین الان ماه رو نصف کردم.
- راست میگیا. جانم به فدایت ای پسر رسول خدا
- حالا اون درختو ببین.... ای درخت! نزد امامت بیا
-وااای... درخته داره میاد اینجا! جل الخالق.... میتونی با حیوونا هم حرف بزنی؟
- پس چی؟ صبر کن... آهای عقاب . بیا ببینم...
عقاب: بله ای امام شیعیان
- بگو در آسمان چه خبر است؟
عقاب: از آنجا عظمت ولایت شما را رصد میکنم. الان هم مرخص میشوم
-بازم معجزه ای میخواهی ای فرزند؟
- نقی جان. بیزحمت یه چند تا حوری.... واااااااااای باورم نمیشه. اینا که حورالعین بهشتن. یه عمری یادشون همدم تنهاییم بود! ای خدا.....

(فردا صبح):
-نقی جان دمت گرم . دیشب خیلی فاز داد. بازم از اون جنسا داری؟
-آره ولی گرمی 500 دیناره ها!
-چه خبره؟ دیشب که گرمی 300 بود. 
- جون تو چیزی تهش نمیمونه. الانم شمقدرو فرستادم با کلی ترس و لرز ببینم میتونه باز گیر بیاره یا نه. تازه جنسای من ترکیبش خاصه. با بول و غائط ائمه درصد توهمت میره بالا! عمرا اگه از این ساقی درپیتا بهت این جنسو بدن...
- باشه. الان 250 تا دارم. مارو بساز جون جدت . تا شب باقیشم میرسونم نوکرتم....

زندگی رزمی امام

روزی دیگر از روزگار گرم سامرا، ابو لاشی طبق معمول در حال گلچرخ زدن بود که خود را نزدیک منزل امام یافت و بر امام دخول کرد. امام که سر سفره جلوس کرده بود و تازه میخواست چیزی تناول کند، با دیدن ابو لاشی به قیافه رفت و از طعام دست کشید و گوشه ای کز کرد و زیر لب لیچار بار او میکرد. ابو لاشی نزدیک امام آمد و پرسید : یا نقی! چطور است که مسلمین هیچ طنزی را نسبت به مقدساتشان برنمیتابند؟ امام که میخواست جوابی دیگر بدهد و ابو لاشی را با اردنگی از بیت مطهر خود بیرون نماید، کظم غیظ فرمودند و نفسی عمیق کشیدند و در جواب فرمودند: زیرا همه انسانها باید به مقدسات و عقاید ما احترام بگذارند همانطور که خود آنها نیز نیازمند احترام به عقایدشان هستند. ابو لاشی نه گذاشت و نه برداشت و در جواب گفت: پس چرا قرآن، کافران و دگر اندیشان را تهدید به قتل میکند و به آنها توهین میکند؟ چرا برای آنها احترام قائل نیست؟ امام با تبسمی ملیح ایستاد و دست به ذوالنقار شد. در همین حین، ابولاشی که آماده بود، نونچاکو را از شرت خود درآورد و ضربتی به بیضوان مبارک امام زد ولی امام عکس العملی نشان نداد و با خنده های شیطانی عبای خود را بالا زد و بیضه بند خود را نشان او داد. ابو لاشی فریادی کشید و امام او را نصف نمود. 
در روایات دیگر ذکر شده است که بعد از دونیم شدن ابولاشی، از آسمانها صدایی برآمد و این کلمه ادا شد: Fatality 

نقل از کتاب "زندگی رزمی امام" – فصل " شکوفایی استعداد های نقی و ورود او به تورنومنت های مورتال کومبت سامرا"

امام و یتیمان

از دبر بن منصور نقل شده است شبی همراه با امام نقی با یک گونی میوه به خانه یتیمان رفتیم. امام به محض ورود شروع به تناول میوه های داخل گونی کردند. کودک یتیم به طلب غذا جلو آمد اما امام یک پس گردنی به او زد و مشغول خوردن میوه ها شدند. پس از تمام شدن میوه های داخل گونی شکم مبارک امام شروع به درد کرد. در این هنگام امام با حال نزار به من روی کرد و فرمود: ای دبر! از آه یتیمان بترس که این درد همانا نتیجه آه یتیم است.

پاسخ های خاص به پرسش های خاص

پشم الدین کشکولی نزد امامنا نقی‌ رفتند و از حضرتش پرسیدند: "شیطان دوست الله است یا شریک الله؟". حضرت با نگاهی‌ عصبانی‌ پاسخ دادند: "این چه حرفیست کشکولی؟ تو که از صحابه خاص ما هستی‌، تو را چه میشود. معلوم است که هیچ کدام، همانا شیطان دشمن الله است". کشکولی ادامه داد: "آخر چطور ممکن است، طبق نظر اسلام شیطان بندگان الله را وسوسه میکند تا دچار گناه شوند، پس اگر شیطان نباشد دیگر کسی‌ گناه نمی‌‌کند. خوب چرا الله شیطان را حذف نمی‌‌کند تا همه بندگان به بهشت بروند... یا الله زورش نمیرسد که در این صورت شیطان شریک اوست و یا دلش نمی‌‌آید که در این حالت رفیق اوست. حالت سوم هم اینست که الله مرض دارد که فعلا به این موضوع کاری ندارم". امام که این استدلال را شنید ماتحتش سرخ گشت ولی‌ کظم غیض اختیار نمود و به نرمی دست بر شانه پشم الدین کشید و به او گفت: "ازت خوشم آمد، امشب را اینجا بمان که شام مهمان من هستی‌"."''. سپس امام سر یخچالشان رفتند و چندین قرص ویاگرا را با هم خوردند... نقل است پشم الدین کشکولی همان شب از حالت ماده به انرژی تبدیل گشت و به افسانه‌ها پیوست...

امام نقی‌ و پاسخ‌های خاص به پرسش‌های خاص

آی لاو یو پی ام سی

گویند روزی امام در حال موعظه با اصحاب خوبش بود، ناگاه یکی از اصحاب دست خود را بالا برده، امام فرمود: سوالی داشتی؟؟؟
.
.
.
.
... ... ... ... ...
صحابه گفت:پـَـَـ نــه پـَـَــ , آی لاو یو پی ام سی.
و اصحاب خنده ها بکردند و نعره ها بزدند.

زره جورجیو آرمانی

امام نقی در بازار سامرا میرفتند که به شخصی یهودی برخوردند که یک زره جورجیو آرمانی گرانقیمت در دست داشت. امام فرمود این زره مال من است. یهودی گفت این زره مال من است و همین الان آن را خریده ام، این هم فاکتور خریدش است. ولی اگر تو آن را اینقدر دوست داری که بخاطرش حاضری دروغ بگویی، زره را به تو هدیه میدهم و از اینکه تو را خوشحال ببینم شادمان خواهم شد. بیا این هم زره.
حضرت که این رفتار یهودی را دید به شدت متاثر شد و به آیین یهود گروید.

آخوند کرواتی

شخصی نزد امام آمد و گفت «یا نقی هرچه دعا میکنم ، گریه میکنم ، زاری میکنم انگار الله با من قهر است و دعای مرا مستجاب نمیکند.»
امام پرسید : جنب نیستی؟
-
خیر
+
نماز اول وقت میخوانی؟
-
بله
+
خمس و زکات پرداختی؟
-
بله
+
قبلا شده بدون پرداخت خمس و زکات و صدقه دعا کرده ای؟
-
آری فقط یک بار اینگونه شد
+
مشکلت از همین است. باید صبر کنی تا دفعه بعد که میروم معراج به الله بگویم تو را از لیست اسپم در بیاورد.

بهترین مردمان از نگاه امام

امام نقی در حال تناول غذا بود، که ابودیزل به ایشان وارد شد و پرسید: بهترین مسلمانان کدامند؟

امام فرمود: همانا بهترین مسلمانان دو دسته اند: اول آنهایی هستند که جواب مخالف خود را با فحش های خس و خاشاک میدهند، و دسته دوم مسلمانانی هستند که در هیئت های عزاداری و مچدها، صدای نوحه و روضه را زیاد میکنند تا در شعاع چند فرسخی مردم روضه را بشنوند.

ابودیزل وقتی از دفتر امام خارج شد، به چند نفر آتئیست فحش رکیک داد و صدای روضه را حسابی زیاد کرد طوریکه 63% از شنوایی اش را از دست داد.

امام نقی هم طوریکه اصراف نشود، مشغول خوردن و آشامیدن شد.

منفورترین مردمان از نگاه امام

اماممان نقی فرمود همانا منفورترین مردم نزد من ده دسته اند و بر هر نقوی فرض است دوری گزیدن ازاینان:

۱- آنها که پشت سر آخوندها فحش ها می دهند ولی برای توجیه آیات غیرانسانی آن به تفسیر آخوند مراجعه میکنند.
۲- متعصب هایی که مرتبن فحش های رکیک به عربها میدهند در حالیکه امامانشان عرب هستند.
۳- مردمانی که میدانند اعمه اطهارشان با زهر کشته شدند و قادر به درمان خود نبودند ولی برای شفا گرفتن به قبرشان دخیل میبندند.
۴- مردانی که با ده ها دختردوست بوده و سکس کرده اند اما هنگام ازدواج بدنبال باکره می گردند.
۵- زنانی که در آیین اسلام بیشترین ظلم برآنان رفته اما بیشترین دفاع ها را از آن میکنند.
۶- دانش جویانی که در فصل امتحانات به یکباره نماز خوان می شوند.
۷- افرادی که در ایام عاشورا و رمضان شراب نمیخورند در حالیکه در روزهای عادی عرق سگی را مثل ویسکی بلک لیبل سرمیکشند.
۸- مدعیان ارج نهادن به سنت های باستانی پارسی که در سفره هفت سین خود غرعان می گذارند.
۹- کسانی که می گویند به خرافات باور ندارند ولی برای تصمیمات مهم زندگی فال حافظ باز می کنند و برای دفع چشم زخم اسپند دود میکنند.
......

امام به اینجا که رسید از مشاهده اینهمه تناقض سر به دیوار کوفته و حدیث نویس را با ذوالنقار به دو نیم کردند.

حجاب و اشعه موی زن

بنت بتونه خدمت امام نقی رسيد و پرسيد: يبن راسولولا! چرا در اسلام زنها بايد حجاب داشته باشند ولی مردها نه؟ حضرت فرمود: چون از موی سر زنان اشعه‌ای شيطانی ساتع می‌شود كه برای چشم مردها بسيار مضر است. به علاوه، مردها نيز بايد حجاب داشته باشند ولی حجاب آنها اين است كه عورت خود را بپوشانند.

سپس ذوالنعوظ مبارک را بيرون كشيدند و به سمت آن ملعون نشانه گرفتند، اشعه ليزر آن را فعال كردند و آن صحابه را حول محور تقارن فرضی برش دادند.

امام نقی و آزادی از زندان

امام نقی پس از آزادی از زندان سامرا (كه سال های زيادی را در آنجا فقط به خاطر دزديدن یک قرص نان گذرانده بود) داشت در كوچه قدم میزد كه ناگهان چشمش به دخترکی افتاد. جلو رفت و پرسيد: ای كنيزك نامت چيست و در اين شب سرد زمستانی اينجا چه می کنی؟ دخترک پاسخ داد: نامم كوزة بنت فانتين است و برای ابوتنارديه كارگری میکنم. آمده‌ام از سرچشمه آب بياورم ولی هوا سرد و تاریک است و خیلی میترسم، كاش كسی بود و به من کمک میكرد. امام گردن دخترک را بو كرد، بوی عرق كارگری و كلفتی میداد. غوزک پايش را نگاه كرد، مثل نی قلیان بود. چشمش را نگرفت. پس به او گفت ای كنيزك بدان كه خدا به تو کمک میكند، ولی به شرط آنكه پولهايت را پس انداز كنی و در ضريح جدم رضا بريزی. سپس با شمعدان‌های نقره‌ای كه زير عبايش پنهان كرده بود در تاریکی جنگل ناپديد شد.

امام و جوان بی حرمت

در یکی از پارتیهای معتصم عباسی جوانی در مجلس حضور داشت که حرمت امام نقی را رعایت نمی کرد و می گفت و می خندید. حضرت به او رو کرد و فرمود : ای جوان دهان را از خنده پر می کنی و از یاد خدا غفلت می ورزی با اینکه سه روز دیگر در جرگه اهل قبوری. جوان به امام گفت بیا اینو بخور بابا. سه روز بعد آن جوان در لاتاری گرین کارت برنده شد. امام که ضایع شده بود به شمقدر و عفیر گفت این یارو سه روز دیگه میمیره. سه روز بعد آن جوان در قرعه کشی بانک صادرات سامرا برنده یک شتر سرخ موی شد. خلاصه امام تا آخر عمر مبارکشان هر سه روز یک بار این پیش بینی را تکرار میکرد.
ابولاشی نقل میکند که آن جوان در مراسم ختم و شب هفت آن امام همام شرکت کرد در حالیکه تمام موفقیتهای عالم را کسب کرده بود و صدای خنده هایش تمام مچد را پر کرده بود.

ماشین زمان

شخصی ماشین زمانی ساخت و به ۱۲۰۰ سال قبل رفت و از امام نقی پرسید که چرا شما با استفاده از علم لدنی خویش تفنگ نمی سازید و بر ضد دشمنان استفاده نمی کنید؟ حضرت پرسید: آن چه باشد و آن شخص از تفنگ و باروت و نحوه ساخت آنها برای حضرت گفت اما پیش از آنکه جواب پرسش خود را بگیرد٬ ماشین زمان او را به زمان حال برگرداند. وقتی پیاده شد٬‌ دنیا در چنان نکبت و عقب ماندگی ای دید که ابتدا خیال کرد اشتباها به قرن اول هجری بازگشته اما بعد فهمید که در ۱۲۰۰ سال قبل مردمانی از سامرا تفنگ را اختراع کرده و با آن کل دنیا را به تسخیر درآورده اند.
سیَاره مسلمونها: پیدایش